سر سبز ترین بهار تقدیم به تو باد آواز خوش هزار تقدیم به تو باد
گویند لحظه ای روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم به تو باد
یک سال گذشت با تمام پستی و بلندی اش با تمام زیبایی و زشتی اش امروز کودک هشتاد و پنج را می بینیم که در مقابل هشتاد و چهار سالخورده و زخم آلود زانو زده و زمان را تا یک سال با همه خوشی ها و نا خوشی هایش به ارث می برد. هشتاد وچهار درد کشیده به تازه به میدان رسیده آ خرین توصیه هایش را می کند .مراکز قدرت در زمین را به او نشان میدهد و به او می آموزد که چگونه باید در برابر تصمیمشان سر خاری را فرود آورد و به او می آموزد کسانی که از آزادی و دموکراسی بیشتر دم می زنند کمتر از آن بهره دارند وکمتر میتوانند وجود مخالف را بر تابند. پیرمرد به نوزاد می آموزد برای اینکه دست پایت مانند من چلاق نشود ،چطور باید بر دست پای قدرتمندان بوسه زنی . و به او می گوید برای اینکه وجودت را به کلی بر نچینند باید از بسیاری از حقوقت صرفه نظر کنی و هزاران پروتوکل و عهد نامه را به امضا رسانی . پیرمرد به کودک از راه رسیده پند می دهد که اگر در نظام سیاسی این جهان می خواهی وجودت دیر تر به عدم گراید باید بر خلاف ابا و اجدادت زندگی با ذلت را بر مرگ با عزت ترجیح دهی .