به بهانه ی ۸ مارس
با سیاسی شدن مفاهیم،شتاب جای عملکرد عقلائی را می گیرد و اندیشه ها با انگیزه ها در هم می آمیزد و این روند آنچنان ادامه می یابد که از ساختار شکوهمند مفاهیم چیزی جز پیکری آراسته رخ نمی نماید.متاسفانه حمایت از حقوق زن نیز به این دست پدیده ها پیوسته است. مطرح شدن حمایت از حقوق زن به عنوان جنسی آسیب پذیر نه پدیده ای نوین است ونه پرداخته ی حقوق معاصر؛بل از دیر باز تا کنون هرگاه سخن از عدالت به میان آمده و داد بی دادی سر داده شده ،زن و جایگاه حقوقی_ اجتماعی اش نیز از یاد نرفته است.با قبول ضعف فیزیکی زنان در برابر مردان،هر گونه ستم و تعدی در حقشان هر چند تویه ناپذیر است،اما همیشه قابل پیش بینی است.از این رو با گشتی در صفحات تاریخ،برگهای زرینی از عملکرد ها و تجدید نظر های ادیان در حقوق بانوان خواهیم یافت؛تجدید نظر هایی که شاید منطبق با سطح نیاز ها و انتظارات زنان امروز به نظر نیاید اما قطعاًبا نظرداشت به فرهنگ حاکم در آن دوران و سطح توقعات آن زمانه،تحولی ستودنی و قابل درنگ تلقی خواهد شد. و البته کمتر از این نیز نباید از ادیان که فلسفه ی وجودی شان را نیک بختی و کامیابی نوع بشر می دانستند،انتظاری داشت.
باور دارم در این وادی خطوط اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی پر رنگ تر است.جامعه ای که اسلام در آن ظهور کرد به خاطر آوریم؛جامعه ای که تنها غرور و تفاخرش جنگ و بود و جنگیدن،و نگاهش به زن به فراخور سهم اندکش در این غرور ناستودنی آمیخته با تحقیر بود و تحجر"18 زخرف".جامعه ای که در آن زن به دلیل سهم اندکش در چشم داشتهای نا بجایش ارث نمی برد وحتی از بیم ننگ و انگ زنده به گورش می سپرد"57 تا 59 نحل و 9 تکویر"اسلام با بر هم زدن ارزشهای حاکم، جایگاه حقوقی_اجتماعی زن را به عنوان مادر، همسر و نیمه ی دیگر اجتماع انسانی بازیافت و تفسیری دیگر از بانو ارائه داد. و می شود احکام و حقوق بانوان به فراخور رشد فرهنگی و گسترش سطح نیازها در غالب همان روح توسعه یابند و به نوعی به روز شوند.
با اذعان به اینکه در فرهنگ امروز واداشتن انسانها به رعایت هنجاری خاص از راه اجبار و زور،نکوهیده و غیر قابل پذیرش است،می خواهم با سوالی به این مقال پایان دهیم:آیا سیاسی کردن حقوق زن و هشتم مارس خود ستم بزرگی در حق بانوان نیست؟آیا باز این زنان نیستند که قربانی انگیزه های دیگران می شوند؟آیا بهتر نیست به جای سیاست زده کردن این روز و بازی با احساسات،برای جایگاه حقوقی _ اجتماعی حال و آینده ی بانوان اندکی درنگ کرد و اندیشید؟

+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 10:2 توسط سید هاشم موسوی
|
مقال ذیل گفتاری است پیرامون رابطه
فرهنگ"دین" و تمدن. لازم به یاداوری
است که نه نگارنده و نه مترجم لازمه ی
بقای تمدن و دین را وجود نظام و دستگاه
حکومت نمیدانند.
"الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا"
استاد ابوالحسن الندوی
مترجم:سیدهاشم موسوی
هر گاه دین از تمدن تهی شود آن چنان که در طول تاریخ بارها تهی شده واین تجربه به دفعات تکرار گردیده، دینی فاقد فرهنگ میگرد؛,دینی فاقد اجتماع ؛ دینی بدون زندگی .همچون پرنده ای بال شکسته و پر ریخته که نمی تواند پرواز کند و در آسمانها اوج گیرد؛ پرندهای که در گوشه ای اندوهگین و پریشان نشسته. بیشتر به بلبلی میماند که با همه ی نغمه سرایی و نغمه سازی اش در قفصی طلایی روزگار به شب می رساند.اما دین حقیقی اینگونه نیست؛دینی است که با دو بالش در آسمان معانی ودر آسمان اخلاق و معاملات، سیاست و تمدن پر می گشاید؛ دینی است که زندگی را به سبک باور و ایدئولوزی اش زنگ میزند.
اسلام ظهور کرد و فرهنگی کامل با همه ی ملزوماتش افرید: فرهنگی درخشان ودل فریب.به جا و حکیمانه :فرهنگی که بر توحید خداوند و بر یاد او و استحضار قدرت او و بر یادداشت جهان واپسین وباور به اینکه جهان دگر بهتر از زندگی امروز است ، بنیان دارد؛ فرهنگی که شالوده اش را بر عدالت اجتماعی و احترام و مهر ورزی به انسانیت نهاده اند؛ فرهنگی که در آن واحد بین حقوق و تکالیف و دادن و ستاندن و بهره بردن و بهره مند کردن جمع مینمایند ؛ فرهنگی که به ارزش انسان معترف است فرا تر اینکه باشد و کجا باشد
هر دینی که از تمدن تهی شود،دینی است که بر پرتگاه انقراض قرار گرفته،شمعی است که بر گذرگاه باد بر افروخته اند و عاقبت ولاجرم نابود خواهد شد.هر دینی که چنین جایگاه پست و ضعیفی برای اهلش دلخوش شود وبه عقیده ای صرف دلخوش گردد و سعی در وارد سازی تمدنی دیگر که زاده ی وضعیت دیگر و سرزمین دیگر است داشته باشد،قطعا همراه روزگاران و گذر زمان هویتش را نیز خواهد باخت.و اینگونه تصویری روشن از قومی می شوند که ناخوانده بر خوانش نشسته اند.
می دانید امتی که با زور سر نیزه دروازه های شهر را بگشاید،قطعا فاتحان را دوست نخواهد داشت ؛این است تجربه مکرر تاریخ.اما تمدن و فرهنگ اسلامی بسان معشوقی در دلهای مردمانش جا باز کرد.سرزمین ها بوسه اش دادند و و آغوششان را پذیرای وجودش ساختند.. زیرا این تمدنی است عقلانی و عدالت محور و موافق با سرشت و ناموس انسان؛بنایی است که سنگش را بر برابری انسانها و مهرورزی به انسانیت نهاده اند؛فرهنگی است که ریشه در رها سازی مردمان از حاکمیت بندگان به حاکمیت خداوند و از تنگنای دنیا به زندگی آسوده و فراخناک و از جور ادیان به عدل اسلام،دارد.
تمدنی که بر پایه ی ایدئولوژی،بر پایه ی تربیت خدایی و نصوص آسمانی قرآن،بر پایه ی سیرت پیامبرانه و الگو شدن یارانش استوار باشد،قطعا شکوهمندترین و استوارترین فرهنگی است که بشریت تجربه کرده است.این تمدن ابتدا در حجاز در شهر پیامبر و هجرتگاه آن حضرت طلوع کرد.سپس مرزهای مدینه را پشت سر گذاشت و سراسر عالم را در نوردید.به هیچ شهری وارد نشد مگر اینکه مردمانش آزمندانه و با طیب نفس نه با اکراه و اجبار به آن گردن نهادند.آنگاه جوانبش را در جذابیتهای بیشمارش به انحلال برد.
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:6 توسط سید هاشم موسوی
|