تبليغاتX
اندیشه ها

هر چند خوانندگان وبلاگ اندیشه ها به تاخیر و تاجیل در این بلاگ عادت کرده اند اما باز هم به رسم ادب از تاخیر پیش آمده در بخش دوم "داستان معنویت" پوزش میخواهم. پیشنهاد میشود قبل از خواندن بخش دوم این داستان بخش نخستش را ملاحظه نمایند.

گفتیم که خداوند برای انکه شناخته شود، در ماده به معنای اعم آن ــ طبیعت، رفتارها، نمادها، مناسک ــ ظهور میکند. در واقع ماده به سان ظرفی است که معنای الهی در آن ریخته میشود. و اینک ادامه داستان:

در جمادات و طبیعت سابقه ی حضور معنا با آفرینششان مصادف است. خداوند از همان آغاز طبیعت را با معنایش رنگ زد. اما در رفتارها و نمادها و مناسک معنا سابقه ی کمتری دارد؛ به دیگر سخن بر خلاف طبیعت که به طور ذاتی صبغه ای از معنا و خدا دارد، جریان معنا در رفتارها و نمادها و مناسک قراردادی است. نیاز انسانها به ارتباط با معنا و امر قدسی آنها را وامیدارد برخی از رفتارهایشان را به نمود معنا اختصاص دهند. در واقع هر قومی به فراخور زمینه های فرهنگی تاریخیش نمادها و رفتارها و مناسک خاصی را به تبلور معنا اختصاص میدهد. پیامبران و مصلحان معنوی در این میان سهم قابل توجهی دارند؛ در واقع بسیاری از رفتارها و نمادها و مناسک توسط ایشان قراردادِ معنویت شده است.

تا به حال هر چه گفتیم در باب ظهور معنا بود. اما دریغ که معنویت نیز همانند هر جریانی ظهوری دارد و افولی، خروشی دارد و فرودی. همچو سیلابی که پرتوان از کوهها سرازیر میشود، همه ی موانع را درمینوردد، اما به تدریج از توان و انرژیش کاسته میشود و اندک اندک در ریگزارها فرو میرود. حضور معنا در ماده نیز انجامی غم انگیز دارد.

هر چه از سابقه ی حضور معنا در نمادها و رفتارها و مناسک میگذرد، از رنگ معنا کاسته میشود؛ معنویت کمرنگتر و کمرنگتر میگردد تا آنکه در گذر ایام به یغما میرود.

مردمان معنویت را در رفتارها و نمادها ــ که قراردادی است ــ گم خواهند کرد و از آن رفتار و از آن نماد پی به معنا نخواند برد. از آن پس رفتارها و نمادها و مناسک تابویی خواهند شد که انسانها خود را ملزم به پذیرش و جامه ی عمل پوشاندن به آنها خواهند دانست بدون آنکه بدانند معنایی نیز ورای این رفتارها و نمادها هست یا نه؟!؟!؟!

آری انسانها برای تجسم معنا ناگزیر از به تصویر کشیدنش در ماده هستند اما چه میتوان کرد که در گذر ایام آنقدر بر سطوح ماده ها غبار مینشیند که کمتر معنا را منعکس میکنند. رفتارها و نمادها ترک نمیشوند و به سان تابویی  بر روان انسانها سنگینی خواهند کرد.

شاید بتوان فلسفه ی تجدید نبوت و شرایع را نیز همین جا جستجو کرد. پیامبران آمدند تا معنای به تحلیل رفته در گذر زمان را بازیابند و غبار ایام را از ساحتش بزدایند و در قالبها و رفتارهای دیگری نمودش بخشند.

در دنیای امروز که رفتارها و نمادها و مناسک از هر زمانی عریان تر شده اند جای خالی پیامبران بیشتر حس میشود. شاید بتوان واکنش ها و رویکردها به معنا را در روزگارمان در چهار دسته قرار داد:

1ـــ تردید و انکار معنا شاید در روزگارمان رویکرد غالبی تلقی شود. تحت تاثیر دو عامل مردمان روزگارمان به انکار معنا و یا به اصطلاح رمز زدایی از کیهان روی آوردند: اول بعد زمانی حضور معنا در رفتارها و نمادها و مناسک؛ انسان امروز از سابقه ی آخرین قراردادهای معنوی در رفتارها و مناسک و نمادها فاصله ی بسیار دارد و آنچنان که گفتیم رفتارها و نمادها و مناسک در تابش خورشید زمان آنقدر رنگ میبازند که شاید از هر معنایی عاری شوند. دوم پیروزی های چشمگیرِ چند قرن اخیر انسان در ساحت تکنولوژی و تسخیر ماده؛ در واقع سروکار داشتن بسیار با ماده او را از پرداختن به معنا غافل داشته است.

2ـــ تاکید و اصرار بر رفتارها و نمادها و مناسک. در دنیایی که رفتارها و نمادها و مناسک تا مرز تهی پیش رفته اند گروهی همچنان بر مبادرت ورزیدن به نمادها و مناسک و رفتارها اصرار دارند. زیرا آنچنان که گفتیم رفتارها و نمادها و مناسک از معنا تهی میشوند اما ترک نمیشوند و بسان تابویی بر روان انسانها سنگینی خواهند کرد. شاید بتوان غالب متدینین روزگارمان را در این رویکرد دسته بندی کرد.

3ــمعنا گرایی مدرن؛ انسان امروز به پشتوانه ی صله ای که در روانش با معنا دارد و اندک تعلقی که با طبیعت دارد به جستجوی معنا میپردازد، در رفتارها و مناسک و نمادهایی که از جانب متدینین حمایت میشود معنایی نمی یابد و از سویی از قالبها و مناسک خشک و بی روح به ستوه آمده است؛ همین است که به خلق روشی نوین در معنویت دست می یازد. پرداختن به همه ی قالبهای نو در باب معناگرایی از حوصله ی این مقال خارج است. شاید بتوان روانشناسان معنوی را طلایه داران این رویکرد دانست.

 4ــ بازکشفی معانی فراموش شده؛ در این میان گروهی نیز درصددند در لابلای رفتارها و مناسک و نمادها به کشف دوباره ی معنا بپردازند. باورمندان به خرد جاودان (سنت گرایی در فلسفه) را میتوان به عنوان شاخص این دسته شمرد.

باور مندان به خرد جاودان در ورای همه ی هستی به معنا و امر قدسی که از آن به حقیقت مطلق نیز یاد میکنند معتقدند. علاوه بر این تفسیری موحدانه از تکثر ادیان دارند. فریتیوف شوان بزرگترین شارح جاودان خرد از این وحدت به "وحدت متعالی ادیان" یاد میکند و میگوید: همه ی ادیان برحقند البته نه به واسطه ی عقاید جزم اندیشانه ی شان بلکه به واسطه حقیقت مشترکی که آنها را بهم پیوند داده است.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 15:16 توسط سید هاشم موسوی |