درآمد:
داستان معنويت ماجراي معنويت است از ظهور تا به يغما رفتن؛ داستاني كه در يك حماسه طلوع مي كند و در يك تراژدي غروب مي كند. برآنيم كه در اين گفتار به سير كلي جريان معنا بپردازيم و از آنجا كه شايد ملال آورد در اين پست مطلب به جريان ظهور آن خواهيم بپرداخت و سخن اصلي در باب كمرنگ شدن و افولش را به مجالي ديگر مي سپاريم .
معنويت داستاني دارد به پهنه ي ابديت، به شكوه ازليت. داستان معنويت از خدايي آغاز مي شود كه آغاز ندارد؛ خدايي كه سراسر معنا است. معناي خدا نيز همچون خودش لايتناهي است. خداوند براي آنكه عيني تر شود، براي آنكه بيشتر حس شود، براي آنكه "شناخته" شود، از جايگاه رفيعش قدمي فرو مي گذارد و در غالبها و نمادها، در جمادات و طبيعت و در يك كلام ‹ماده› جلوه مي كند؛ همچو. پدري كه در برابر كودكش قدخم مي كند و در بازي كودكانه اش شريك مي شود تا فرزندش او را بهتر حس كند. خداوند نيز ميخواهد بندگانش بيشتر پي به عظمتش برند.
طبيعت قسمتي از جلوگاه او تعالي است و ذره ذره اش حكايت از معناي نامتناهيش دارد. با نگاهي معناگرا ميتوان در وراي همه ي پديده ها جمال بي پرده اش را مشاهده كرد. اما چه بسا كه همگان را ياراي كشف اين معناي سترگ نباشد.
در غالبها و نمادها نيز معناي خداوند رخ مينمايد. در واقع همه ي غالبهاي سنتي، همه ي اديان و مذاهب آمده اند تا به نحوي از اين معنا تعبير كنند. غالبها و اديان براي اينكه معناي الهي را ملموس تر كنند از نمادها بهره ميگيرند.
همه ي پديده هاي طبيعي، همه ي غالبها و مذاهب، همه ي رفتارها و نمادها و همه و همه موادي هستند كه معاني ژرف پروردگار را نمود ميبخشند. ميل ذاتي پروردگار به شناخته شدن او را واميدارد كه در همه ي اين ماده ها تجسم يابد؛ همچنانكه رنگ براي ظهور به شي نياز دارد و مفاهيم براي بيان در كلمات ظاهر ميشوند. خداوند از جايگاه رفيعش كه همان معناي محض است قدم فرو ميگذارد و در ماده ها سرك ميكشد شايد كه شناخته شود، شايد پي به عظمتش برند.
خداوند معناي خويش را در تار و پود طبيعت به وديعت نهاد:
پيامبران را نيز فرستاد تا معنايش را در قالبِ نمادها و رفتارها نمود بخشند. همه ي رفتارها و همه ي مناسك مذهبي و همه ي نمادهايي كه از جانب اديان حمايت ميشوند معناي بزرگ پروردگار را به دوش ميكشند. به طور مثال در سنت اسلام در وراي مناسك مذهبي (نماز، روزه، حج...) و در وراي رفتارها و نمادها (تيامن[از جانب راست شروع كردن]، پوشش، حجاب...) معنايي از معاني شگرف الهي تبلور يافته است. در واقع هر چه نمود خارجي داشته باشد ماده است.
و اين آغاز داستان معنويت است؛ آغازي شكوهمند. خدايي را داريم كه از سر لطف تا قامت كودكانه مان قد خم ميكند تا شايد به بلنداي وجودش دست يازيم. خدايي ميشناسيم كه از كرم خويش معناي محضش را در ماده ها نمود مي بخشد شايد كه شناخته تر شود.